Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

سالی که گذشت سال بیداری بود. مردم سبز ایران نشان دادند که هنوز در برابر ظلم مقاومت می کنند. نشان دادند که حق مان را می توانیم از حکومت طلب کنیم. هنوز هم می توان در خیابان ها ندای حق طبلی را شنید. می توان آزادی را خواست. می توان بر علیه ظالم در خیابان ها و روی پشت بام ها فریاد زد. اما خون های جوانان بر زمین ریخت. انسانهای آزاده ای در بند شدند. مادرانی داغدار فرزندان شدند و دختران و پسرانی دوری پدرانشان را تحمل می کنند. ایستاده ایم تا پایان این ظلم را در سال جدید ببینیم. ما باورمان سبز است.

همین است دیگر. همینمان مانده بود که خبرنگار اعزامی یه ایتالیا – رم که با آن سبیل زیبایش دلها را می ربود چه غوغا ها نمی کرد و چه آتش ها نمی سوزاند ، جاسوس و مهمتر از آن قاچاقچی اسلحه از آب درآید. بیچاره معصومی نژاد معصوم چه خبرهای زیبایی از رکود اقتصادی در اروپا و ورشکستگی شرکتهای ایتالیایی و اعتراض مردم به برلوسکنی در ایتالیا مخابره می کرد. دیگر باید منتظر اعترافاتش در صدا و سیمای ایتالیا باشیم که به دست داشتن در قاچاق اسلحه برای ایران و ارتباط با عمه ا.ن هم اعتراف کند. البته اگر دولت فخیمه ایتالیا در بازجویی از متدهای برادران عرزشی نظام مقدسمان استفاده کنند حتما این اعترافات را خواهیم دید. راستی توصیه می شود برای تظاهرات های بعد یا مراسم نماز جمعه این هفته شعار مرگ بر ایتالیا فراموش نشود.

دیگه وقت نشستن و نگاه کردن به اخبار نیست. این مدته اونقدر به ما فتنه گر و منافق گفتند که خون همه به جوش اومده. من به عنوان یکی از سبزهای سرزمین سبز شمال فردا به تهران میام. می خوام ندای سبزها رو به گوش دیکتاتورها برسونم. ۲۲ بهمن به اینها نشون می دیم که تظاهرات میلیونی یعنی چه. تظاهرات خودجوش یعنی چه. فرق تظاهرات دولتی و خودجوش رو باید به اینها فهموند. ۸ ماه توهین هاشون رو تحمل کردیم. ۸ ماه از ما زدند و کشتند. برای خونهای ریخته شده، برای چشم های گریان مادران داغدار و برای آرامش دل خودم به تهران میام. سالها بعد باید به نسل های دیگه بگیم که ما هم نقشی تو آزادی اونها داشتیم. خون به دلمون کردند این چند ماه. خون به دلشان می کنیم.

شاهد از غیب رسیده و پرونده های خاک خورده را برآورده که آبروی نداشته خود را بیشتر از بین برد. برای بازکاوی جنایتهای تاریخ خود و ماله کشی بر آنها فردی را آوردند که خود دست و پا و ریش اش آغشته به خونهاست. فردی که بوی تعفنش از فرسنگ ها به مشام می رسد. چشم منتظری را دور دیدند. تا بود جرات بازگشت به گذشته نبود. حالا شجاع شدند. منتظری اگر بود جوابتان را می داد. ولی افسوس که نیست. اما بدانید که « توی گهواره چوبی پسری هست هنوز» همین مردم جوابتان را خواهند داد.

بعد از وبلاگ اولم در پرشین بلاگ در کمال ناجوانمردی وبلاگم در بلاگفا را نیز فیلتر کردند.

صد کاسه شکستند و کسی دم نزد اینجا
یک حرف زدیم و سرمان را بشکستند

گویند کار بدانجا رسید که از حرف می ترسیدند و از سخن هراس داشتند. صد شیپورچی دارند و یک ناله ما را هم توان شندینشان نیست. در روضه ها و خطبه ها آرزوی جنت دارند و داد مسلمانیشان جهانی را خسته کرده و داد می زنند و داد می زنند و فریاد که ای مردم بهشتتان را به دنیاییتان نفروشید.
کسی نیست بدانها بگوید که ظالمان جایی در بهشت ندارند.